اندر احوالات ما
سلام عزیزان سلام دوستان گلم خوبید
وای بالاخره اومدم ودست به نوشتن شدم نمیدونید چقدر این مدت کم حوصله بودم برا نوشتن همش میومدم ونظرات میخوندم وبعضی اوقات حتی حال تایید کردنشونم نداشتمبه وبلاگاتون سر میزدم اما خاموش
ممنونم از این همه محبت ممنونم از کامنتای زیباتون ومرسی که بیادمون بودید
عزیزان اینقدر این مدت بی حال وحوصله بودم که واقعا باید به فکرم استراحت میدادم بعد از تولد دوسالگی که برا فامیل بود آماده تولد دوستانه بودم اما گردن درد امانم نداد ودنبال دکتر خوب تو مشهد بودم و.....
وبعدشم که سرما خوردگی که 92/11/16 گرفتارش شدم ودو دستی بغلم کرده وهنوز که هنوزه ول کن نیست سرفه های جون در آر وای دیگه خسته شدم تمام بدنم گرفته بس که سرفه کردم
وماجرای خیلی خیلی....نمیدونم اسمشو چی بذارم ،ثمینم از شیر گرفتم
که همه اینها توی دوتا پست جداگانه بنام بابای جی جی خانم وتولد دوسالگی پرسسمون (2) کامل توضیح دادم
واما از احوالات ما همونطور که گفتم سرماخوردم وتا اولین نشانه هاشو حس کردم رفتم دکتر تا خدای نکرده ثمینم ازمن نگیره و همینطورم شد فقط کمی آبریزش بینی داشتی که با شربت رفع شد ولی خودم خیلی خیلی حالم بد بود وگلو درد وسر گیجه وسرفه داره امانم میبره دوبار رفتم دکتر وفقط کمی بهترم
این مدتم ثمین خیلی خیلی رفتاراش عوض شده انگار با ورودش به دوسالگی
تمام کلمات تکرار میکنه وبرا هیچ کلمه ای مشکل نداره
تا شماره5 میشموره(یه،دو،سه،چابار ،پن) آخ وقتی میگی چابار میخوام یه بخورمت
دست راست وچپ وپای راست و چپ یاد داره البته تو سن 1سال و29روزگی اینو یاد گرفتی وبعد از یه بار تکرار خودت گفتی:دَس چَ اینا(دستترو میاری بالا) دَس را اینا، پای را اینا(پاتو میاری جلو یا اگه نشسته باشی میاری بالا) پای چَ اینا یعنی عاشق اینا اینا گفتناتم تند تند تکرار میکنی وبعضی وقتا از بس عجله داری قاتی پاتی میشه
وقتی برا یه نفر میخوای کاری برات انجام بده ودلش میخوای نرم کنی میری ولپشو میکشی ومیگی :گو گو گوری همون گو گوری مگوری خودمون
اگه کار اشتباهی کنی و از دستت ناراحت بشیم سریع میای وبوس میکنی ومیگی :بَشید
وحرفای خنده دارت که ته دل آم خالی میکنه
آدامس دیده بودی دست آقا وازش میخواستی بهت بده آقا هم گفت آدامس بجوی قورت ندی ها
بهت آدامس داد ووقتی خوردی گفتی : بِجو جی جم
آقا جون برات کفش رو فرشی خریده بود وموقع برگشتن به خونه جا گذاشته بودی وقتی رسیدیم خونه یادت افتاد وکلی گریه کردی حواست رو پرت کردیم وگذشت بعد از 2روز که به مامان پروین زنگ زدم وشما تلفن گرفتی وگفتی :ادو اَلام خوبی کشام دادی نه نه وای الهی بگردمت یاد بود هنوز
یه بار دعوات کردم وبهت گفتم باهات قهرم تو اتاق بودیم وبا حالت گریه داد میزدی آقا آقا بیا وقتی آقا اومد گفتی مامان دَبا الهی فدات بشم معذرت اما گاهی اوقات لازمه
بسفارش خاله میترا جوجه خریدم کلی ذوق زده بودی آخه برا اولین باره که یه جوجه رنگی داشتی از نزدیک میدیدی ووقتی تکون میخورد میگفتی:تَسی یم
هنوز که هنوز ه عشق علی ونفس علی و خوشگل علی هستی و........
اینجا هم خاله میترا وعلی مهمونمون بودم وشما هم کلی خوشحال بودی


در حال نای نای کردن

یه روز صبح که از خواب بلند شدی هواسرد بود وگفتم برو کنار بخاری بشین که اینطوری رفتیو خودت به بخاری چسبوندی

یاد گرفتی وخودت صندلیو میکشیو میری آب میخوری والبته کمی آبازیم میکنی

راستی تولد مهردادهم بعد از تولد ثمینم برگزار شد خونه آقاجون


واینکه بقیه مطالب انشاله پست بعدی دوستون دارم وممنونم که همیشه کنارمید



اندر احوالات ما
