جشن ازدواج خاله میترا{منا}
سلام نازگلم عزیزم اول اینکه الهی قربونت برم من که با مامان نینا گفتنات دلم میبری ومیخوام بخورمت بالاخره امروز فارغ از کلی کارومشغله فرصت این شد تا بیام و یادداشت مربوط به این چندروز واسه تک دخترنازنین بذارم قشنگم روزای قبل از عروسی کلی کار داشتیم لباس، آرایشگاه وخریدو..... واسه عزیزم یه لباس عروس طلایی خریدم که خیلی بهت میومد روز سه شنبه هم صبح بردمت حمام ولباس هات آماده کردم بعد لباس خودم وآقارو گذاشتم کنار تا به لحظه آخر نرسه و بدو بدو نباشه ساعت 2رفتم آرایشگاه وشما هم خواب بودی وقتی ساعت 2:30به آقازنگ زدم گفت که تازه بیدارشدی وقرار شد ببرت خونه مامان پروین تا ساعت 5:30 بیاین دنبالم درست ...










