ثمین عشق مامان وآقا

خاطرات فرشته کوچولوی من

دلم ...

1393/10/4 0:29
972 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مامانم سلام دخترم عزیزم

امشب دلم گرفته واومدم تا برات بنویسم بنویسم از دلم که چقدر تنگه چقدر ....

آخه قراره کم کم اتاقت رو جداکنم وبذارم شبا تو اتاق خودت بخوابی

برا اینکه فکر کردم باورود نی نی داداشی ممکنه شبا اذیت بشی ونتونی راحت بخوابی دلم خیلی گرفته یعنی دیگه نفس ب نفست نمییتونم بخوابم

شبا همیشه یه دستت رو سینم میذاری و اون یکی دستت رو گردنم  نفست توی صورتم میخوره وخوابت میبره حالا باید کم کم مامان از این حالت پر عشق جدابشه

دلم گرفته خیلی

دوست نداشتم از خودم جدات کنم اما نمیشه هرچی فکر کردم وسرچ کردم دیدم اینطوری بهتره

اولش گفتم نی نی داداشی رو از همون اول جدا میکنم اما دیدم حداقل تا 8ماهگی نمیشه و....

حالا هم تصمیم گرفتیم که برا راحتی خودت واینکه خودت در آینده اذیت نشی تو اتاق خودت بخوابی

اتاقت رو رنگ میکنیم سبز ونارنجی وکلی دکور وبرنامه براش دارم که همه جوره راحت باشی وبهت ضربه نخوره

یکی اینکه اولش جذابیت اتاقت شرطه ووسایلی که دوست داری یه میز برا اینکه ثمین پیکاسومون راحت بتونه نقاشی بکشه

عکس سه نفری از خودمون که جلوی چشمت باشه که در همه حال مامان وآقا کنارتن

اینکه شبای اول وقتی خوابیدی ببرمت  تو اتاق رو تخت خودت بخوابونمت تا اینکه وقتی صبح بیدارشدی با تشویق وجایزه ازت استقبال کنم

چراغ خواب شلمن دوست داری برات میخرم تا برات خوشایند باشه

محل خواب خودمونم میاریم نزدیک اتاقت آخه متاسفانه اتاق خواب مامان وآقا طوریه که میشه گفت یجورایی ازت دوره ومیدونم خودم تا صبح آروم قرار ندارم پس با این اوصاف یه مدتی من وآقا هم باید از اتاق خودمون جدابشیم وبیام تو سالن جا پهن کنیم وبخوابیم اما لازمه وبرامون میدونم که خوشاینده

امیدوارم این مرحله از زندگیت رو هم بخوبی پشت سر بذاری وهیچ مشکلی برات پیش نیاد

خودم که واقعا برام سخته  امشب وقتی خوابوندمت وبلند شدم بهت نگاه کردم که چه پاک ومظلوم خوابیدی  دلم خیلی گرفت اشک تو چشام جمع شدواومدم تا برات بنویسم که برام سخته خدایا کمکم کن

پسندها (6)
نظرات (22) مشاهده جعبه ارسال نظر
مامان علی
4 دی 93 1:37
میدونم خیلی سخته اما مجبوری عادت کنیم...
مریم
4 دی 93 20:42
سلام عزیزم خوبین ما نبودیم شمام بمون سر نزدینا خوشحالم حالتون خوبه ثمین جونم یه خورده بزرگتر شده میبوسمش عزیزمو
مریم
4 دی 93 20:44
عزیزم منم برام خیلی سخته بخوام دخترمو جداش کنم فکرشک آزارم میده ولی خوب باید این کارو کردخوشحالم تونستی از یسش هرچند سخت بر بیای.
حمید
8 دی 93 9:36
سلام آبجی میناگلم صبح بخیر آبجی گلم از طرفم ثمین جون را ببوسی ابجی گلم ایام به کام بهم سر بزن ابجی گلم باعث افتخاره سر زدن شما به وب سوگند جون دخترم ........................... گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن به رفتن که فکر می کنی اتفاقی می افتد که منصرف می شوی، می خواهی بمانی رفتاری می بینی که انگار باید بروی و این بلاتکلیفی خودش کلــــــی جـــــــهنم است ... سیمین دانشور
مامان حدیثه سادات
8 دی 93 14:57
سلااااااااااااااام آفرین به ثمین جون که میخواد تو اتاق خودش بخوابه. تصمیم خوبی گرفتی مینا جون انشاالله عادت میکنی . این جوری برای ثمین هم بهتره.
کوثر
8 دی 93 20:48
___♥♥♥ __♥♥_♥♥آپم _♥♥___♥♥آپم _♥♥___♥♥_________♥♥♥♥آپم _♥♥___♥♥_______♥♥___♥♥♥♥آپم _♥♥__♥♥_______♥___♥♥___♥♥آپم __♥♥__♥______♥__♥♥__♥♥♥__♥♥آپم ___♥♥__♥____♥__♥♥_____♥♥__♥آپم ____♥♥_♥♥__♥♥_♥♥________♥♥آپم ____♥♥___♥♥__♥♥آپم ___♥___________♥آپم __♥_____________♥آپم _♥_____♥___♥____♥آپم _♥___///___@__\\__♥آپم _♥___\\\______///__♥آپم ___♥______W____♥آپم _____♥♥_____♥♥آپم _______♥♥♥♥♥آپم سلام اسم من کوثر هست خواهر وبرادر ندارم ولی وقتی چهره کودک شما را میبینم حس میکنم ابجی وبرادر منه راستی اگه دوست داشتید بیایید تبادل لینک کنیم خوشحال میشم
رومینا
9 دی 93 11:03
ثمین جون بهت تبریک میگم که کاملا مستقل شدی و برای خودت خانومی شدی ولی مامانی کمی سخته من با دکتر صحبت کردم گفت بهترین سن همین موقع هست تو سن 3 سالگی .
مامانی کسرا
12 دی 93 2:47
الهي من قربون اين دل نازك شما برم مينا جون عزيييييزم انشالله كه اينجوري هم واسه ثمين جون بهتره هم ني ني جون واي چه عكس ناز مادر و دخترونه اي الهي، ماشالله هميشه سالم و شاد باشيد
مامان مهدیس
12 دی 93 14:44
سلام عزیزم چه دخمل نازی چقدر جیگره ایشاا به سلامتی نی نی تونم دنیا بیاد دوست داشتین به ما هم سر بزنید
مامان حدیثه سادات
18 دی 93 11:55
مینا جونی کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا بهم سر نمیزنی؟